نجات درياچه اروميه مصداق همدلي و همزباني ملت و دولت

به نامش و به ياريش

سلام به شما كه دل تان براي ايران و براي نگين زيبايش درياچه اروميه مي تپد.

در ابتداي كاري بزرگ و در معرض امتحاني بس دشوار قرار داريم و تك تك ما در اين مسير خطير، بي شك صاحب نقش و مسئوليت هستيم. نجات درياچه اروميه اثبات اين مهم است كه همدلي و همزباني ملت و دولت فقط يك شعار نيست ؛ امكان تحقق دارد و آينده اي روشن در انتظار مردم سرزمين ماست.

اما ...

اما شكست در اين مسير، شايد پاياني باشد بر بسياري از اميدها براي اصلاح ؛ و شروعي باشد براي موج بزرگي از رنج و مشقت براي ميليونها نفر از مردم مهربان و شريف اين آب و خاك. در اين دو راهي سرنوشت ساز از تاريخ سرزمين مان بايد بين منافع شخصي كوتاه مدت و منافع ملي بلندمدت يكي را انتخاب كنيم و آيندگان انتخاب ما را قضاوت خواهند كرد.

براي عبور از اين بحران تاريخي و انتخاب بهترين مسير، به اين سوالهاي كليدي و تعيين كننده بر مي خوريم:

يك:

آيا بحران درياچه اروميه و تلاش براي نجات آن، تبديل به يك مطالبه مردمي و فراگير شده و آحاد مردم علاوه بر پرسشگري، براي خود در اين مسير نقشي هم قائل هستند؟ و يا هنوز اين موضوع فقط دغدغه حاكميت و بخش محدودي از فعالين اجتماعي است؟

دو:

به راستي آيا كشاورزان با توسعه بي رويه كشاورزي، تغيير الگوي كشت و مصرف غيربهينه آب، مقصران اصلي بروز اين بحران بوده اند؟ و يا اين اتفاق خود معلول يك علت اصلي تر بوده؟ شايد ناكارآمدي، عدم يكپارچگي و ضعف فاحش و انكارناپذير در نظام مديريت آب كشور در چند دهه اخير. شايد هم از هم گسيختگي فرهنگي در جامعه ما و بي ارزش و بي اعتبار شدن قانون و حق الناس. و شايد خداي ناكرده غلبه حرص و منفعت طلبي بر مناعت طبعي كه در طول تاريخ، زينت فرهنگ غني اين مرز و بوم بوده.

سه:

بديهي است خشك شدن درياچه علاوه بر تأثيرات منفي كه روي زندگي و سلامتي ساكنان منطقه داشته و خواهد داشت، موجب نابودي كشاورزي نيز خواهد شد. حال نكته اصلي اينجاست كه چگونه مي توان اين باور را در ذهن و نگرش كشاورزان عزيز جا انداخت كه احياي درياچه در مقابل كشاورزي و زندگي آنها نيست بلكه "درياچه" و "معيشت" مردم، در طول تاريخ به هم گره خورده است.

چهار:

اعتقاد داريم بدون مشاركت اقشار مختلف مردم، احياي درياچه امكان پذير نيست. به راستي تا چه حد در اعتمادي سازي، آگاهي بخشي، آموزش و توانمندسازي نهادها و جوامع محلي و جلب مشاركت عمومي موفق بوده ايم؟ چه ميزان از اثربخشي شيوه هايمان اطمينان داريم و چه ميزان از دانش و تجربه متخصصان جامعه شناسي و علوم اجتماعي در اين طرح بزرگ بهره برده ايم؟ و توده هاي مردم به چه ميزان در قبال احياي درياچه اروميه احساس مسئوليت مي كنند؟

پنج:

چه ميزان به پاسخگويي قائل هستيم؟ بدون پاسخگويي، چه تضميني وجود دارد كه نظام مديريت آب كشور، رويه اي مناسب تر از قبل در پيش گيرد؟ و روند نابودي سرزمين مان، جاي خود را به يك روند خردمندانه و رو به آباداني بدهد؟ آيا پاسخگويي را فقط از مسئولين انتظار داريم؟ يا تمام اقشار در قبال نگرش و رفتار خود در گذشته و حال مي بايست پاسخگو باشند؟

.

سؤال ها بسيار است و پيمودن اين راه دشوار، كار هر مدعي نيست.

نيتي خالص ميخواهد، عشقي به درياچه و اميدي به نجات ...

.

با تواضع و تقديم احترام

كميته اجتماعي فرهنگي ستاد احياي درياچه اروميه